پايگاه خبري تحليلي تيتربرتر- تيتر جديدترين و آخرين اخبار ايران و جهان : چرا هاشمي هميشه نقش «اول» سياست بود؟
سه شنبه، 21 دی 1395 - 10:37 کد خبر:38451
چرا يافتن پاسخ اين سؤال كه چه كسي مي‌تواند جاي خالي آيت‌الله هاشمي رفسنجاني را در سياست ايران پر كند، اين چنين سخت است؟


سايت خبري تحليلي "تيتربرتر"  TitreBartar.ir 
به گزارش تيتربرتر «خبرآنلاين» در ادامه نوشت: اگر بنا باشد به آناليز رفتار سياسي اكبر هاشمي رفسنجاني در طول دوران پس از انقلاب بپردازيم حتماً نمي‌توان چنين موضوع مهمي را به جهت تفصيلش در يك نوشتار كوتاه جمع كرد. اما شايد بتوان درباره اين صحبت كرد كه چگونه يك نفر مي‌تواند آنچنان با مهارت قاعده‌هاي سياست را كنار هم جور كند كه هميشه همان مرد اول ميدان سياست‌ورزي باشد؛ «بايد قاعده‌ها را بلد باشي تا هميشه بماني؛ ور نه فقط مهمان امروزي.»
 
هميشه با صبر و حوصله سياست را دنبال مي‌كرد و اين حوصله هر چه بر سن او افزوده مي‌شد بيشتر و بيشتر مي‌شد و همين نكته، قاعده اول سياست‌ورزي است. اگر از دوره سال‌هاي ابتدايي انقلاب و پس از آن دوران رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني يعني سال‌هايي كه او مستقيماً در قدرت رسمي حضور داشته بگذريم به دوراني از زندگي‌اش مي‌رسيم كه مي‌تواند محل بحث خوبي باشد براي يافتن نقش هاشمي در سياست ايران، آن هم درست در زمانه‌اي كه او ديگر نه رئيس مجلس بوده و نه رئيس‌جمهور.
 
هاشمي و اصلاح‌طلبان در دوراني كاملاً متفاوت
 
وقتي ديگر قرار نبود رئيس دولت باشد به محلي در نزديكي ساختمان قرمز رياست جمهوري نقل مكان كرد تا شنبه هر هفته ميزبان همنشيني چهره‌هاي مختلف نظام باشد. او رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام شده بود. جايي براي رفع اختلاف‌ها و جايي براي قوانين بالادستي. او اما مرد ميدان رقابت بود. عادت نداشت جايي بنشيند و خود را خلاصه كند در ميان كاغذها و آئين‌نامه‌ها. تلاشش اين شد كه به كارزار سياست‌ورزي بازگردد. مهياي انتخابات مجلس شد، آن هم در زمانه‌اي كه قدرت از كف راستگرايان خارج شده و زاويه‌نشين‌هاي چپگرا به ميدان بازگشته بودند. هاشمي درست فهميده بود؛ بايد باز بالانسِر و متعادل‌كننده نيروهاي سياسي مي‌شد تا شرايط از كنترل خارج نشود. خواست اما نتوانست؛ دير شده بود سرمايه‌هاي اجتماعي كوچ كرده و او حالا چاره‌اي نداشت جز به نظاره نشستن روزهايي كه راديكال‌ها حرف اول را مي‌زدند. نه راهي به مجلس داشت و نه آنچنان حرفش را در دولت مي‌خواندند. هشت سال سخت سپري شد. دوران صدرات اصلاح‌طلبان كه به پايان خود نزديك مي‌شد، اتفاقات تازه‌اي رخ داده بود. اصلاحات زخم هاي عميقي از راديكاليسم بر تن داشت و از فتح سنگر به سنگر به عقب‌نشيني سنگر به سنگر رسيده بود.
 
هاشمي و اصول‌گراياني كه متفاوت شده بودند
 
باز در زمانه‌اي ديگر او فكر كرد بايد نيروهاي سياسي را بالانس كند. اين بار اين فقط حرف خودش نبود. در همان آشفته‌بازاري كه هر كسي خود را مهياي نامزدي كرده بود عقل‌گراياني از دو جناح به نامزدي او رسيده بودند. يك نفر اما همه‌چيز را خراب كرد. كسي كه با بالا رفتن از نردبام كمپين منفي كه همه رقبا عليه اكبر هاشمي رفسنجاني به عنوان بزرگترين نام آن انتخابات ساخته بودند يك دو قطبي ساخت و صحنه را تغيير داد. آن يك نفر، همه را دل‌آشوبه كرد از رئيس‌جمهور شدن هاشمي رفسنجاني. در آن انتخاباتي كه هاشمي رئيس‌جمهور نشد يك سر اصولگرايان نظرشان علي لاريجاني بود و آن سر ديگر محمدباقر قاليباف را در نظر داشت. نام‌هاي آشناي آن انتخابات هم كم نبودند. هم هاشمي آمده بود تا بار ديگر به اتاق كار سابقش باز گردد و هم مصطفي معين مي‌خواست كارنامه سياسي‌اش را از سطح وزارت به رياست جمهوري ارتقا دهد. كسان ديگري هم بودند كه يا از ميانه راه بازگشتند يا تا آخر ماندند و كم‌فروغ‌تر از باقي افراد شدند. هاشمي به پاستور نرسيد اما اين هرگز باعث خروج او از سياست‌ورزي نشد. هاشمي مي‌دانست آنكه به پاستور راه يافته نه قاعده سياست بلد است و نه به عرف رايج ميان اهل سياست پايبند است. مي‌دانست آشفتگي در پيش است و پراكندگي. حالا فقط اين اصلاح‌طلبان نبودند كه هراسان از كردار نوپديد سياست ايران مهمان هر روزه اتاق كار آيت‌الله باشند؛ اين وسط اصولگراياني قابل شمار هم پيدا شدند كه رنجيده و زخم‌خورده از رئيس دولت مستقر چشم به تصميم جديد هاشمي داشتند. راه چاره اين بود: «دولت وحدت ملي». هاشمي رفقا را به گعده‌نشيني‌هاي خود آورد تا زمينه‌هاي تشكيل چنين دولتي را فراهم كند. پيغام‌هاي زيادي رد و بدل شد آن طرح اما به انتخابات سال 88 نرسيد. گره‌خوردگي شرايط دوران بيشتر از آنچه تصور مي‌شد بود. حالا هاشمي در سال‌هاي پاياني دهه هشتاد و سال‌هاي ابتدايي دهه نود با اصولگرايان و اصلاح‌طلباني مواجه بود كه تغيير شرايط موجود را از او طلب مي‌كردند. خواست همه اين بود: «گذار از احمدي‌نژاد».
 
سامان جديد سياست ايران؛ جريان سوم
 
هميشه پيش قدم بود؛ هيچ‌وقت از انتخابات هراسي نداشت. همين هم موجب شد كه باز تصميم به نامزدي گرفت. او راه گريز از آشفتگي موجود را تشكيل دولتي از نيروهاي دو جناح مي‌ديد. به ترميم همبستگي‌هاي آسيب ديده فكر مي‌كرد. ناگهان اما خبر آمد كه او مجوز حضور در انتخابات را ندارد. به رسم هميشه صبر و حوصله كرد. اين تنها يك بخش از نقشه سياسي او بود. هاشمي براي شرايط اضطرار هم طرح داشت. آنها كه از عدم انصراف حسن روحاني بعد از نامزدي هاشمي رفسنجاني گلايه داشتند و اعتراض، بعد از رد صلاحيت هاشمي دليل اصرار هاشمي براي ماندن روحاني را درك كردند. طرح دوم اين بود؛ «روحاني مجري دولت وحدت ملي شود». هاشمي مانده بود و نيروهاي از دو جناح كه بايد آنها را پاي كار مي‌آورد. او همه كار كرد. حالا زمان سياست‌ورزي بود. از جلسات مستمر در ساختمان مجمع تشخيص تا شب‌نشيني‌هاي محرمانه جماران. دقايق سازنده خلق شد. او سامان تازه‌اي خلق كرد. حسن روحاني كه پاستور رسيد، خيلي‌ها گفتند كه اگر هاشمي هم بود همين كابينه را تشكيل مي‌داد. سياست‌ورزي هاشمي، نيروهاي سياسي دو جناح را همنشين كرده بود آن هم در دوران پسا احمدي‌نژاد.
 
هاشمي اما به اين راضي نبود. تاريخ براي او تكرار شده بود. او پارلمانتاريست‌هاي راستگرايي را مي‌ديد كه با مشي راديكال بزرگترين مانع پروژه اعتدال‌گرايي شده بودند. او يك كار نيمه‌تمام داشت. بايد سامان سياست ايران را در نيمه دهه 90 بالانس مي‌كرد. هاشمي اين بار پديده انتخابات مجلس را رقم زد. ستاره‌هاي راديكال‌ها به مجلس نرسيده و بزرگترين تريبون خود را از دست دادند. حالا او خرسند بود آنچنان كه در يكي از سخنراني‌هايش گفت: «در دوره احمدي‌نژاد به‌ويژه پس از سال ۸۸ انقلاب داشت منحرف مي‌شد و به سمت اختناق مي‌رفت، من موفق شدم در بدترين شرايط تا حدودي اين وضع را عوض كنم و مردم با همان مردانگي كه انقلاب كردند سال ۹۲ هم پيروز شدند. در سال ۹۴ هم بزرگان را نگذاشتند وارد ميدان شوند و چند چهره رده سوم و چهارم توانستند ژنرال‌هاي رقيب را كنار بزنند. اكنون ديگر مي‌توانم راحت بميرم زيرا مردم تصميماتشان را خودشان مي‌گيرند و در اين نزديكي پايان عمر كه راه انقلاب را مسدود كرده بودند آن را باز كردم.»
 
جاي خالي آيت‌الله هاشمي در سياست ايران
 
هاشمي هميشه جزوي از حاكميت ديده شد. هيچ‌گاه علي‌رغم برخي اختلافات در ادوار مختلف راه خروج از حاكميت پيش نگرفت. قاعده بازي را خوب آموخته بود. هر وقت راستگرايان تضعيف شدند جانب آنها را گرفت و هر گاه چپگرايان زاويه‌نشين شدند آنها را به ميدان سياست‌ورزي بازگرداند. او در لحظات تاريخي و تغيير تاريخي هميشه حاضر بوده است؛ يك بالانسر براي توزيع اوزان سياسي. شايد حالا كه او ديگر نيست بهترين تعبير در موردش اين مي‌تواند باشد: «دچار فقدان اكبر شده‌ايم؛ يك نبودن بزرگ» و نكته اين روزها اين است؛ «چرا يافتن پاسخ اين سؤال كه چه كسي مي‌تواند جاي خالي او را در سياست ايران پر كند اين چنين سخت است؟»

 

انتهاي پيام/م

 

 



آدرس كانال خبري تيتربرتر:        telegram.me/titrebartar_ir
پست الكترونيكي:

 

   ما را در شبكه هاي اجتماعي دنبال كنيد: